بی چهره / 1401
متن؛ عالیه عطایی
▪️شما کلمات را از معنی خود ساقط کردهاید، «تورم» در بازیافت شما «مروت» خوانده میشود اما من کماکان یک «دزدم» که «نان» میدزدم. شما نمیتوانید هرگز «رنج» را از معنی خود ساقط کنید، گیرم تمام این صفحه پر شود از کلمه «مروت»... من از گرسنگی رنج میبرم.
▪️صفحه حوادث روزنامهها پر از اخبار جنایت است، از تبدیل قهرمانان زندگی دیگری کسانی به جنایتکاران زندگی دیگرانی. به شفافیت این پرده نگاه کنید. رد خون را میبینید؟
▪️کسی روی هیچ تابلوی اعلاناتی «تقاضای خرید عشق» نمینویسد. حتی «تقاضای فروش عشق» را هم نمینویسد، چه فرقی میگند یک کلیه داشته باشد یا دو کلیه، کبدش را پیوند بزند یا ریهاش را؟ از قضا همان عشق فروختنی است که تا بحال کسی خبرش را نداده
▪️من یک «جنایتکارم» یک جنایتکار منصف، خبرش را هرگز منتشر نکردهام، در هیچ خیابانی رد من نیست چون در ذهنم جنایت میکنم، همین الان که شما مقابل این اثر ایستادهاید من دارم جنایت ذهنی دیگری میکنم، میخواهید تصویر من را ببینید؟
یک قدم نزدیکتر بیایید، نزدیکتر...سعی کنید از این پرده عبور کتید.اگر نمیشود عینک بزنید، نه! ذرهبین دستتان بگیرید. بروید پشت پرده.
بالاخره من را دیدید، نگران نشوید که صورتم را نمیتوانید لمس کنید من هم مثل همهی شما از شدت درد بیچهرهام اما مثل همهی شما دیدنیام.